بانک موضوعات تبلیغی

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

پیشرفت

دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۰۸ ق.ظ

 

پیشرفت

یک : افراد و جامعه باید پیشرفت کنند .

-        قَالَ الصَّادِقُ (ع): مَنِ اسْتَوَی یَوْمَاهُ‏ فَهُوَ مَغْبُونٌ‏ أمالی صدوق، ص 668.

 

پیشرفت

یک : افراد و جامعه باید پیشرفت کنند .

-        قَالَ الصَّادِقُ (ع): مَنِ اسْتَوَی یَوْمَاهُ‏ فَهُوَ مَغْبُونٌ‏ أمالی صدوق، ص 668.

-        هل یستوی های قرآن کریم .

-        قل رب زدنی علما .

-        در افغانستان افراد پیشرفت می کنند اما کشور نه .

-        اسلام بهترین امت است بشرط پیشرفت .

-        چقدر مردم عالم علاقمند هستند که در کشورهای اسلامی زندگی کنند ؟؟!!

دو : انواع پیشرفت :

-         پیشرفت اعتقادی : سلمان فارسی . شبهات وهابیت .  از یک دانش آموز بپرسید که خدا را ثابت کن !!

-         پیشرفت سیاسی : مردم و عمروعاص .  اگر مردم پیشرفت سیاسی کرده بودند علی خانه نشین و حسن غریب و حسین کشته نمی شد .

-         پیشرفت فرهنگی : عصر جاهلیت  

-         پیشرفت اخلاقی

-         پیشرفت اقتصادی  

سه : پیشرفت متوقف است بر دو چیز است :

 اول :  انگیزه سازی

-         والدین آنقدر با حال نماز نمی خوانند که بچه ها میل به نماز پیدا کنند .

-         بعث یعنی برانگیختن

-         ایجاد انگیزه در ازدواج

-         حسین برای شهادت انگیزه ساخت

-         امام صادق شور و انگیزه علمی ایجاد کرد . ایجاد انگیزه برای دانستن و فهمیدن کار ساده ای نیست .

-         سفارش بزرگان : طلبه ها برای درس خواندن به قم بروند برای انگیزه سازی .

-         ان الله و ملائکته یصلون علی ... ایه انگیزه سازی می کند برای صلوات فرستادن

-         پاداش های قرانی انگیزه سازی می کنند

-         رجز خوانی در جنگ ها برای انگیزه سازی ست

 

دوم : آموزش

 

-         کف آموزش :  سواد  .

-          امام صادق (ع) مى‏فرماید: دلم مى‏خواهد شلاق دست بگیرم و در مخ شیعه‏ها بزنم تا اینها بروند و چیزى را یاد بگیرند. کاش شلاق دست مى‏گرفتم و در مخ مردم مى‏زدم و درس خواندن را اجبارى مى‏کردم تا مردم فقیه شوند

 

-         سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد.
به گزارش مشرق، در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود. هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی.. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم.. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

-         سقف آموزش : تعلیم بر اساس  ارزش های دینی

-         اکثر مرد فکر می کنند که نیاز به آموزش ندارند .

-         در ژاپن جهت آموزش های اقتصادی کتاب رایگان بین مردم تقسیم کردند . 

 

-         یکی از خدمات امام صادق : آموزش به مردم در همه بخش ها .

آموزش فقه

-         زراره حدود سال 80 ه ق متولد شد و در سال 150 ه ق کمتر از دو ماه پس از شهادت امام صادق علیه السلام درگذشت و از یاران مخلص و راویان سرشناس امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بود.
او از فقه، حدیث، کلام، أدب و شعر بهره برده است، أمّا تخصص وی بیشتر در فقه است. بابی از ابواب فقه نیست مگر اینکه حدیثی از زراره در آن موجود باشد. بیش از دو هزار حدیث از طریق زراره در آثار مهم شیعه یافت می شود.  زراره از مردانی است که شایستگی و معرفت او موجب شد تا کتاب امام علی علیه السلام با املای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دستخط امام و حاوی تمام احکام حلال و حرام الهی را مشاهده کند. امام باقر علیه السلام بهشت را به زراره بشارت داد و فرمود: «بر خدا حق است که تو را در بهشت جای دهد.» امام صادق علیه السلام نیز او را از فروتنان دانست و به او وعده بهشت داد.  دانشمندان علم رجال نیز او را به نیکویی ستوده اند. نجاشی رجال شناس معروف شیعه می گوید: «زراره، بزرگ و استاد اصحاب ما، فقیه، متکلّم، شاعر، ادیب و استاد علم قرائت بود و همه معیارهای فضیلت شخصی و دینی در او جمع بوده است. راستگو، مورد اعتماد و در زمان خویش بر همه اصحاب مقدم بود.

آموزش کلام

-         امام صادق ـ - علیه السلام - ـ در چند جلسه درس توحید و خداشناسی را به مفضل آموخت که بعد از آن معروف شد به توحید مفضّل. مرحوم مجلسی در بحارو شیخ مفید در اختصاص متن کامل آن را نقل کرده‌اند. مفضل نزد امام - علیه السلام - آنقدر محبوب بود که یک بار وقتی بر امام - علیه السلام - واردآن شد حضرت به او لبخندی زد و فرمود:
«
الی یا مفضّل! فوربی انّی لاحبک و احبّ من یحبک یا مفضّل، لو عرف جمیع اصحابی ما تعرف ما اختلف اثنان»
بیا نزدیک ای مفضّل! به خدا سوگند ترا دوست دارم و کسی را که ترا دوست دارد نیز دوست می‌دارم. ای مفضّل: اگر اصحاب من همگی به آنچه را که در تو بدان معرفت یافتی آشنایی پیدا می‌کردند هیچگاه بین دو نفر اختلافی نمی‌افتد. سپس مفضل عرض کرد گمان می‌کنم بیش از آنچه را که سزاوار هستم درباره من فرمودید. امام ـ - علیه السلام - فرمود ـ: بلکه آنچه را که خداوند تبارک و تعالی درباره تو قرارداده گفتم.

·        شیمی

·        طب

·        حدیث

·        تفسیر

 

 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۵/۱۳
سید رضا والا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی