ویژگی های یاران اباعبدالله 1
مقدمه : وسعت نزاع دو جریان نور و ظلمت ؛ فضائل و رذائل ؛ حق و باطل و .. از ابتدای تاریخ تا انتهای تاریخ است . منتها در حادثه کربلا این نزاع پر رنگ تر و قابل توجه تر شد . زیرا :
در لشکر و سنگر حق انسانهایی بودند که کاملا تصفیه شده و خالص بودند که در هیچ لحظه ای از تاریخ انبیا و اولیاء حق چنین یاران و اصحابی نداشته اند .
بیان امام حسین درباره اصحاب خویش
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا یاران خود را جمع کرد و فرمود:« خداوند را با بهترین سپاسها شگرگزارم و در خوشی و سختی، او را میستایم. پروردگارا، از این که ما را به نبوت گرامی داشتی، علم قرآن و دانش دین را به ما کرامت فرمودی و گوشی شنوا، چشمی بینا و دلی آگاه به ما عطا کردی از تو سپاسگزاریم. خداوندا، ما را در زمره سپاسگزاران خود قرار ده. من یارانی بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتی فرمانبردارتر و به صله رحم پایبندتر از اهل بیتم نمیشناسم. خداوند شما را برای یاری من جزای خیر دهد. من میدانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. بیعت خود را از شما بر میدارم و به شما اجازه میدهم از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و در روستاها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خود را برساند و شما نجات یابید. این مردم، مرا میخواهند و چون بر من دست یابند با شما کاری ندارند .. ارشاد مفید، ج 2، ص 93.
ویژگی یاران خالص اباعبدالله علیه السلام :
۱- شناخت و معرفت :
-- اصحاب ابی عبدالله هم راه و هم راهنما و هم بی راهه را می شناختند . هر دو لشکر اهل نماز بودند . هیچ کسی و مقتلی ادعا نکرده است که لشکر عمر سعد بی نماز بوده است . هر دو لشکر روزی ۱۰ بار می گفتند " اهدنا الصراط المستقیم " . لشکر عمر سعد بارها در فرات غسل شهادت کردند . یزیدیان راهنما و امام نداشتند . به باطل اقتدا کرده بودند . هر ملتی امام نداشته باشد و امام خویش را نشناسد سر از جهالت و گمراهی در خواهد آورد .
هندسه ارتباط با اهل بیت :
یک : ارتباط بر اساس معرفت .
رسول خدا فرمودند : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة هر که بمیرد در حالى که امام زمان خود را نشناسد و باو معتقد نباشد مرگ او مرگ جاهلیت و شرک خواهد بود. اصول کافى ج4 435
دو : ارتباط بر اساس حب و بغض .
مردى با صداى بلند از رسول خدا در یکى از سفرها سؤال کرد و گفت: اى محمد! ... پیامبر نیز با صدایى بلند همچون صداى خودش فرمود: چه مى گویى؟ عرض کرد: «متى الساعة؟؛ روز قیامت کى خواهد بود»؟ پیامبر فرمود: «انها کائنة فما اعددت لها؟؛ قیامت خواهد آمد، براى آن چه تهیه کرده اى»؟ عرض کرد: «حب اللَّه و رسوله!؛ سرمایه من محبت خدا و پیامبر او است». پیامبر فرمود: «انت مع من احببت ؛ تو با کسى خواهى بود که او را دوست دارى»! (تفسیر مراغى جلد 25 صفحه 32).
سه : ارتباط بر اساس اطاعت .
حضرت امام صادق علیه السلام در ضمن نامهاى به شیعیان توصیههاى مهمى در مورد مسائل اعتقادى، اخلاقى، عملى، اجتماعى، خانوادگى و همزیستى مسالمت آمیز و دنیایى و آخرتى داشتند که در بخشى از آن نامه آمده: وَاعلَمُوا أنَّهُ لَیسَ یُغنِى عَنکُم مِنَ اللّهِ أحَدٌ مِن خَلقِهِ شَیئاً، لَامَلَکٌ مُقَرَّبٌ، وَلَا نَبِیٌّ مُرسَلٌ، وَلَا مَن دُونَ ذَلِکَ. فَمَن سَرَّهُ أن تَنفَعَهُ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ عِندَ اللّهِ، فَلیَطلُب إلَى اللّهِ أنْ یَرضَى عَنهُ، وَاعلَمُوا أنَّ أحداً مِن خَلقِ اللّهِ لَم یُصِب رِضَى اللّهِ إلّابِطَاعَتِهِ، وَطَاعَةِ رَسُولِهِ، وَطَاعَةِ وُلَاةِ أمرِهِ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم، وَمَعصیَتُهُم مِن مَعصِیَةِ اللّهِ، وَلَم یُنکِرْ لَهُم فَضلًا عَظُمَ أو صَغُرَ . بدانید که هیچ یک از آفریدههاى خدا نه فرشته مقرب و نه پیامبر مرسل و نه جز اینان نمىتوانند ذرّهاى از عذاب خدا را از شما برطرف کنند، پس هرکس دوست دارد نزد خدا شفاعت شفیعان او را سود دهد از خدا بخواهد که از او خشنود گردد و بدانید هیچ یک از آفریدههاى خدا به خشنودى او دست نیافت مگر به واسطه اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبر خدا و اطاعت از اولوالامر از خاندان محمّد و اینکه نافرمانى از آنان را نافرمانى از خدا بداند و فضایل آنان را از کوچک و بزرگ انکار ننماید. مستدرک الوسائل: 11/ 255،
۲- می دانستند که دو چیز آفت دنیا و آخرتشان است :
الف ) خواستن ها : خواستن ها طمع تولید می کنند . لشکر عمر سعد وقتی می خواستند به میدان بروند به عمر سعد می گفتند اگر به میدان برویم چقدر پول به ما میدهی ؟! اصلاً خیلی از لشکریان مقابل امام حسین به طمع کمک های مالی ابن زیاد و دیگران مقابل ابی عبدالله صف کشیده بودند .
ب ) داشتن ها : داشتنها تعلق تولید می کنند . لذا حر از داشته هایش جدا شد . حر ۴۰۰۰ لشکر داشت که همه هم از فامیل و قبیله اش بودند .
نمونه : بشربن عمر حِضرَمی .. :
در شب عاشورا- به بشر خبر رسید که
پسرش در شهر ری اسیر شده است. او با شنیدن این خبر، گفت «پسرم و
خودم را نزد خداوند به امانت می گذارم. امیدوارم خداوند اجر این مصیبت را به ما
بدهد. هرگز دوست ندارم که فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم ... امام حسین علیه السلام که سخنان
او را شنید فرمود «رحمک الله انت فی حل من بیعتی. فاذهب و
اعمل فی فکاک ابنک؛ خدا تو را رحمت کند. من بیعت خود را از تو برداشتم.
برو و برای رهایی فرزندت تلاش کن» ولی بشر حضرمی گفت «درندگان بیابان مرا زنده زنده
پاره کنند اگر دست از تو بردارم و تنهایت بگذارم. چنین کاری ممکن نیست»، امام فرمود
«پس بیا و این پنج جامه ی برد را به فرزند دیگرت محمد بده تا برای آزادی برادرش
فدیه بپردازد»، ارزش آن پنج جامه، هزار دینار بود. بشر پیش از شهادت در میدان جنگ
چنین رجز می خواند: ای نفس، امروز خدای مهربان را ملاقات خواهم کرد، تو از هر نعمت و احسانی پاداش خواهی گرفت، بی تابی مکن زیرا همه چیز فانی است، و صبر تو در پیشگاه خداوند بیشترین پاداش را دارد. اغلب مورخان شهادت او را در اولین حمله و همه جانبه ی لشگر عمر سعد در صبح عاشورا می دانند. سلام امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه بر او چنین آمده است: شکرالله لک قولک للحسین و قد اذن لک فی الانصراف «اکلتنی اذن السباع حیا ان فارقتک و اسئل عنک الرکبان و اخذ لک مع قلة الاعوان؟ لایکون هذا ابدا!؛ در حالی که حسین علیه السلام به تو اجازه ی بازگشت داده بود، گفتی « درندگان بیابان مرا زنده زنده پاره کنند اگر دست از تو بردارم و تنهایت بگذارم. چنـــــــــــــــــــین کاری ممکن نیست!» خداوند به پاس این کلامت به تو پاداش فراوان دهد. |
۳- در مقابل درخواستهای سید الشهدا امامشان می دانستند کجا بگویند بله و کجا بگویند خیر :
شخصی در نماز بود پیامبر خدا صدایش زد .. فوری نمازش را خواند و پیش پیامبر امد .. حضرت فرمودند چرا همان اول جواب ندادی ؟! گفت نماز می خواندم یا رسول الله .. حضرت فرمود : مگر قران نمی خوانی که فرمود : یاایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم .. انفال / ۲۴ ..
نمونه ای از " نه " گفتن در کربلا به امام حسین :
جون بن حوی، از شهدای عاشورای سال 61 هـ ق در کربلا و غلام
ابوذرغفاری و امام حسین علیه السلام. وی غلام سیاه پوست "فضل بن عباس بن
عبدالمطلب" بود که حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام او را به 150 دینار خرید
و به "ابی ذر غفاری" بخشید تا خدمت او را انجام دهد. زمانی که عثمان
(خلیفه سوم) "ابی ذر" را به « ربذه » تبعید کرد "جون" همراه
او به ربذه رفت. سال 32 هـ ق بعد از وفات "ابوذر غفاری" وی به مدینه برگشت
و به امیرالمومنین علی علیه السلام پیوست و برای همیشه در خاندان آل علی علیه
السلام نزد امام حسن و بعد امام حسین علیهم السلام باقی ماند و بعد نیز خادم مخصوص
خانه حضرت زین العابدین، امام سجاد علیه السلام بود .../ سال 60 هـ ق، زمانی که
حسین بن علی علیه السلام از مدینه به طرف مکه و سپس به سرزمین عراق رفت و علیه
حکومت "یزیدبن معاویه" قیام کرد، جون، مصاحب و ملازم امام علیه السلام
بود. بیشتر ارباب سیر و کتب رجالی، شرح حال او کرده اند و گفته اند: از آنجا که
این غلام سیاه، اسلحه شناس بود و در اسلحه سازی استاد و در تعمیرآلات جنگ و مرمت
آنها مهارت داشت. در شب عاشورا سال 61 هـ ق، امام حسین علیه السلام، به خیمه مخصوص
خود رفت و فقط "جون" نزد آن حضرت بود و شمشیرش را بازبینی و اصلاح می
کرد. نقل است از امام سجاد، علی بن حسین علیه السلام که پدرم در آن موقع که
"جون" بکار شمشیر مشغول بود می گفت: «یا دهر اف لک من خلیل، کم لک
بالاشراق و الاصیل الی» آخر. اشعاری است از امام حسین علیه السلام بر ناپایداری
روزگار (برای اطلاع به کتب مربوطه مراجعه شود) ... در کربلا در روز عاشورا سال 61
هـ ق، وی نماز ظهر را با امام خود (امام حسین علیه السلام) خواند. او با اینکه سن
زیادی داشت، به خدمت امام آمد و اجازه جنگ گرفت. امام به او فرمود : ای جون، تو
برای سلامتی و آسایش از رنج دیگران، به ما پیوسته بودی و پیرو ما شدی، پس خودت را
مبتلا به بلای ما مکن و از طرف ما اجازه داری که به سلامت بروی. غلام سیاه، به روی
پای امام علیه السلام افتاد و گفت: من در ایام راحتی و خوشی در سایه شما در رفاه و
آسایش بودم، انصاف نمیدانم که امروز که روز سختی و شدت است شما را تنها گذارم و
بروم. درست است که خون بدنم، اصلا بدبو و متعفن است و شأن من اساسا پست و رنگ من
به راستی سیاه است. مگر از من بهشت را دریغ می کنی؟ برایم دعا کن تا از اهل بهشت
بشوم و شرافت یابم و رو سفید شوم. به خدا قسم از شما جدا نمی شوم تا خون سیاهم با
خون های شما آمیخته شود. جون، بعد از اجازه امام به میدان رفت و این رجز می خواند
... کیف تری الفجار ضرب الاسود
بالمشرفی والقنا المسدد
یذب عن آل النبی احمد
(ترجمه: ای روزگار خاک بر تو که چه اندازه در هر صبحگاه و شامگاه دوستان را می
گیری. بدکاران ضربه ی غلام سیاه را با شمشیر و نیزه که برای دفاع از آل پیامبر به
کار می گیرد چگونه می بینند؟ این رجز به شکل دیگری در کتب مربوطه نیز آمده است. به
نقلی بعضی از تاریخ 25 نفر از دشمن و به نقل «مقتل ابی مخنف» 70 نفر از دشمن را
کشت و عده ای را زخمی کرد. آنگاه دشمن ضربه ای به فرق او با شمشیر زد و او در
کربلا به شهادت رسید .. سیدالشهداء، حسین بن علی علیه السلام بعد از شهادت به
میدان جنگ شتافت و به بالین او آمد و این چنین دعا کرد: خداوندا: روی او را سفید و
بوی او را نیکو گردان و او را با نیکان محشور کن و میان او و آل محمد جدائی
مینداز! و آنگاه پیکر مطهر او را از میدان بیرون برد و در خیمه مخصوص اجساد شهدای
اصحاب قرار داد. روایتی از امام باقر علیه السلام است که از پدرش حضرت علی بن حسین
علیه السلام، نقل می کند که فرمود: بعد از واقعه عاشورا مردم برای دفن کشته ها
آمدند، پس از ده روز، وقتی جسد "جون" را یافتند بوی مشک از آن به مشام
می رسید. قبیله بنی اسد وی را در مقبره دست جمعی پائین پای امام علیه السلام به
خاک سپردند. وی از جمله شهدایی است که نام او در زیارت رجبیه و زیارت ناحیه مقدسه
آمده است. السلام علی جون بن حوی مولی ابی ذر الغفاری ... /
۴- داشتن تولی و تبری با هم دیگر :
بدون تردید هیچ یک از تولی و تبری بدون دیگری کفایت نمیکند؛ نه با تولّی محض میتوان به سعادت رسید و نه با تبرّی تنها میتوان از شقاوت رهید. قلتُ لأبى جعفر علیهالسلام: رجلٌ یحبّ أمیرالمؤمنین علیهالسلام و لا یتبرّأ من عدوّه و یقول: هو أحبّ إلىّ ممّن خالفه فقال علیهالسلام: "هذا مخلّطٌ و هو عدوٌّ فلا تصلّ خلفه و لا کرامة إلا أن تتّقیه اسماعیل جُعفی به امام باقر (علیهالسلام) عرض کرد: شخصی محبت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را در دل دارد، لیکن از دشمن او تبرّی نمیجوید و میگوید: علی (علیهالسلام) نزد من محبوبتر است. امام باقر (علیهالسلام) فرمود: چنین کسی پریشان حال و آشفتهخاطر است و دشمن محسوب میشود، پشت سر او نماز نگذار، او کرامت و ارزشی ندارد، مگر اینکه از او بترسی و مجبور به تقیه باشی . ( وسائل، ج 8، ص 309، ) .
در آیه شریفه 256 سوره بقره به زیباترین شکل ممکن تولی و تبری بیان شده است : لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ ( این کفر نسبت به طاغوت مگر چیزی غیر از تبری ست ؟ ) وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ ( این ایمان به خدا در مقابل آن کفر ؛ تولی می شود ) فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ . در (پذیرش) دین، اکراهى نیست. همانا راه رشد از گمراهى روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمى دست یافته، که گسستنى براى آن نیست. و خداوند شنواى دانا است. بقره / 256
امام صادق (علیهالسلام) فرمود: بنیامیه مردم را در آموختن توحید آزاد گذاشته بودند و مانع آن نمیشدند اما در آموختن ظرایف شرک و لطایف دوگانهپرستی مانع میشدند تا اگر مردم را وادار به شرک عملی کردند، متوجه نشوند و آنان را اطاعت کنند؛ "إنّ بنى أُمیة أطلقوا الناس تعلیم الإیمان و لم یطلقوا تعلیم الشرک لکى إذا حملوهم علیه لم یعرفوه"( اصول کافی، ج 2، ص 451).
شخصی به امیرمؤمنان (علیهالسلام) گفت: من در کنار دوستی شما فلان کس را ـ نام یکی از دشمنان آن حضرت را ذکر کرد ـ نیز دوست دارم. آن حضرت در جواب گفت: اکنون تو اعور و یک چشم هستی که تنها فضایل ما را مینگری و به ما علاقهمندی. باید چشم دیگر تو باز باشد تا به وسیلهی آن رذایل دشمنان ما را نیز ببینی و به آنان بغض و کینه داشته باشی، لیکن این وضع دوام نمییابد؛ زیرا حق و باطل و نور و ظلمت در یکجا نمیگنجد. در آینده یا هر دو چشم خویش را از دست میدهی و کور میگردی یا چشم دیگرت بینا میشود و بغض و کینهی دشمنان ما را نیز به دل خواهی گرفت؛ إنّ رجلا ً قدم علی أمیرالمؤمنین علیهالسلام فقال: یا أمیرالمؤمنین! إنى أُحبّک و أُحبّ فلاناً ـ وسمّی بعض أعدائه ـ فقال علیهالسلام: "أمّا الآن فأنت أعور فإما أن تعمی و إما أن تبصر. ( بحار، ج 27، ص 58).